سلام دوستان
در اخرین روزهای سال90هستیم ورسم زیبای خانه تکانی بازارش داغ داغ است ،همه مشغول روفت و روبند . از شیشه ها ،جام ها ، اینه شمعدانها گردگیری میشود.لباسها ،کفشها،دکوراسیون و....عوض میشوند.شاید با امدن بهار بنا بوده که همه چیز تغییر کند ، نو شود .شاید نوروز بنا بوده که نوروز باشد .کدورت ها ، ناراحتی ها ، دلخوریها را کنار گذاشت وروز نویی همراه با نشاط ، صمیمیت، مهربانی و گذشت اغازشود.رسم ایران وایرانی بر این بوده است .همین 30 سال قبل بود که در خانه پدری زیر کرسی می نشستیم وسینی بزرگی بر روی کرسی میگذاشتند وهفت سینی تهیه میکردند کنارش سماوری با چند ین نوع اجیل وشیرینی همه وهمه در طول سال تدارک دیده می شد به عشق شب سال تحویل .پدر خانواده در پی بالای کرسی (ضلع جنوبی ) تکیه زده بر بالش پر قو به همراه پدر بزرگ ومادر بزرگ وبقیه افراد خانواده به ترتیب سن در اضلاع دیگر می نشستند ومادر چایی میریخت پدر بزرگ شاهنامه را با ژستی خاص انچنان تعریف میکرد که گویی رستم پدرش ، سیاوش شهید برادرش ، جیران عروسش وتهمینه خواهرش بوده وما هم که با این خانواده فامیل میشدیم به خود می بالیدیم و چایی تعارفش میکردیم که دهنش خشک نشود که دندانهایش بیفتد و بقیه داستان را نتواند برایمان بگوید.مادربزرگ عزیز هم از شیرینیها که عبارت بود از زنجفیلی ، قطاب ، رو ورکرده ، نان قاق وفطیر زعفرانی تعارف مان میکرد وگاهی هم اجیل ها را که عبارت بود از برگه زردالو ، قیسی توت ،قیسی انجیر ، برگه هلو ، برگه سیب ، برگه گلابی ، برگه خربزه ،... مغز گردو ، مغز بادام ، مغز زردالو ،پسته ، فندق وخیلی چیزهای دیگر رادر داخل سینی دورمیداد تا نوه های دل بندش بخورندوخاطری خوش از ان زمان برایشان بماند.
سالها یکی پس ازدیگری گذشت و نوه های مادر بزرگ کم کم بزرگ شدند و انقلابی صورت گرفت ونوه ها انقلابی شدند وکرسی را سوزاندند که حال انقلاب شده وهرانچه که یاد اور دوران منحوس گذشته باشد باید نابود شود و کرسی هم که یاد اور تخت پادشاهی است ودر زیر کرسی حکومتی جدا از حکومت مرکزی است باید نا بود شود . کرسی را اتش زدیم ویک سال گذشت نوروز شد و ما ماندیم که هفت سین را کجا بگذاریم ؟ماشین شهر فرنگ تلویزیون که حالا حلال شده بود به دادمان رسید . دیدیم که به جای سینی روی سفره ای هفت سین چیده شده وما هم چنان کردیم .سفره هفت سین چیده شد واز انجا که پدر بزرگ طاغوتی بود واز شاه نامه میخواند اورا کنار گذاشتیم وبه جایش دعای توسلی خواندیم و دعای یا مقلب القلوب را تلاوت کردیم واز خداوند رحمان خواستیم که از عمر ما بکاهد وبر عمر رهبر بیفزاید . سال تحویل شدوما هم به زیارت رفتیم و نه لباسی عوض کردیم ونه شیرینیی ونه اجیلی . اخر دران سالها محرم تازه تمام شده بود و این رسومات طاقوتی بودند خلاصه چه درد سرتان دهم که سالهای زیادی گذشت وسفره هفت سین هم عوض شدو به جایش میز گذاشتند و هفت سین را روی میز چیدند وباز ما متجدد شدیم با کلی مخلفات از تخم مرغ سفالین رنگی بگیر تا ... و باز همان کهنه پرستیها . هرچه هم علما ومجتهدین فتوا دادند که اینها کهنه پرستی است رهایش کنید . شب چله و چهارشنبه سوری راهم به ان اضافه کردند وبه جای طرقه از نارنجک استفاده میکنند و جانشان را هم به مخاطره می اندازند وما مانده ایم که چه بکنیم ؟ دعای توسل که خوانده نمیشود ، بماند که دعای یا مقلب القلوب را هم باید تنهایی واهسته خواند . حیف پدر بزگ ها و مادر بزرگ ها که دیگر نیستند برایمان شاهنامه ای بخوانند! ادامه دارد


ادامه مطلب







