سلام دوستان
در اخرین روزهای سال90هستیم ورسم زیبای خانه تکانی بازارش داغ داغ است ،همه مشغول روفت و روبند . از شیشه ها ،جام ها ، اینه شمعدانها گردگیری میشود.لباسها ،کفشها،دکوراسیون و....عوض میشوند.شاید با امدن بهار بنا بوده که همه چیز تغییر کند ، نو شود .شاید نوروز بنا بوده که نوروز باشد .کدورت ها ، ناراحتی ها ، دلخوریها را کنار گذاشت وروز نویی همراه با نشاط ، صمیمیت، مهربانی و گذشت اغازشود.رسم ایران وایرانی بر این بوده است .همین 30 سال قبل بود که در خانه پدری زیر کرسی می نشستیم وسینی بزرگی بر روی کرسی میگذاشتند وهفت سینی تهیه میکردند کنارش سماوری با چند ین نوع اجیل وشیرینی همه وهمه در طول سال تدارک دیده می شد به عشق شب سال تحویل .پدر خانواده در پی بالای کرسی (ضلع جنوبی ) تکیه زده بر بالش پر قو به همراه پدر بزرگ ومادر بزرگ وبقیه افراد خانواده به ترتیب سن در اضلاع دیگر می نشستند ومادر چایی میریخت پدر بزرگ شاهنامه را با ژستی خاص انچنان تعریف میکرد که گویی رستم پدرش ، سیاوش شهید برادرش ، جیران عروسش وتهمینه خواهرش بوده وما هم که با این خانواده فامیل میشدیم به خود می بالیدیم و چایی تعارفش میکردیم که دهنش خشک نشود که دندانهایش بیفتد و بقیه داستان را نتواند برایمان بگوید.مادربزرگ عزیز هم از شیرینیها که عبارت بود از زنجفیلی ، قطاب ، رو ورکرده ، نان قاق وفطیر زعفرانی تعارف مان میکرد وگاهی هم اجیل ها را که عبارت بود از برگه زردالو ، قیسی توت ،قیسی انجیر ، برگه هلو ، برگه سیب ، برگه گلابی ، برگه خربزه ،... مغز گردو ، مغز بادام ، مغز زردالو ،پسته ، فندق وخیلی چیزهای دیگر رادر داخل سینی دورمیداد تا نوه های دل بندش بخورندوخاطری خوش از ان زمان برایشان بماند.
سالها یکی پس ازدیگری گذشت و نوه های مادر بزرگ کم کم بزرگ شدند و انقلابی صورت گرفت ونوه ها انقلابی شدند وکرسی را سوزاندند که حال انقلاب شده وهرانچه که یاد اور دوران منحوس گذشته باشد باید نابود شود و کرسی هم که یاد اور تخت پادشاهی است ودر زیر کرسی حکومتی جدا از حکومت مرکزی است باید نا بود شود . کرسی را اتش زدیم ویک سال گذشت نوروز شد و ما ماندیم که هفت سین را کجا بگذاریم ؟ماشین شهر فرنگ تلویزیون که حالا حلال شده بود به دادمان رسید . دیدیم که به جای سینی روی سفره ای هفت سین چیده شده وما هم چنان کردیم .سفره هفت سین چیده شد واز انجا که پدر بزرگ طاغوتی بود واز شاه نامه میخواند اورا کنار گذاشتیم وبه جایش دعای توسلی خواندیم و دعای یا مقلب القلوب را تلاوت کردیم واز خداوند رحمان خواستیم که از عمر ما بکاهد وبر عمر رهبر بیفزاید . سال تحویل شدوما هم به زیارت رفتیم و نه لباسی عوض کردیم ونه شیرینیی ونه اجیلی . اخر دران سالها محرم تازه تمام شده بود و این رسومات طاقوتی بودند خلاصه چه درد سرتان دهم که سالهای زیادی گذشت وسفره هفت سین هم عوض شدو به جایش میز گذاشتند و هفت سین را روی میز چیدند وباز ما متجدد شدیم با کلی مخلفات از تخم مرغ سفالین رنگی بگیر تا ... و باز همان کهنه پرستیها . هرچه هم علما ومجتهدین فتوا دادند که اینها کهنه پرستی است رهایش کنید . شب چله و چهارشنبه سوری راهم به ان اضافه کردند وبه جای طرقه از نارنجک استفاده میکنند و جانشان را هم به مخاطره می اندازند وما مانده ایم که چه بکنیم ؟ دعای توسل که خوانده نمیشود ، بماند که دعای یا مقلب القلوب را هم باید تنهایی واهسته خواند . حیف پدر بزگ ها و مادر بزرگ ها که دیگر نیستند برایمان شاهنامه ای بخوانند! ادامه دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 7:9  توسط علی جمشیدی
|
سلام همراهان عزیز
نوشتم که در استان خراسان رضوی ،در استان پهناور کرمان ، در استان هرمزگان ، در سیستان وبلوچستان کجاها رفتم و چه گذشت از اداب و رسوم . ازرفتارشان ، از فرهنگ غنی ، از اکوسیستم ، از لباسهای تمیز و شادشان ، از وضعیت اقتصادیشان و خلاصه از خیلی چیزها نوشتم . و حالا میروم که استانی دیگر با داشته های مثبت ومنفیش را برای شما همراهان عزیز گذارش کنم . مطلبی که دراینجا باید به عرض شما دوستان برسانم این است که انچه را که در این وبلاگ مشاهده میفرمائید ؛ برداشت من از مکانی است که در ان بوده ام . نه این که تمام ان چه را که شما خوانده اید کل داشته ها یا نداشته های ان مکان بوده است نه چنین نیست . بلکه انچه را که من ثبت و ضبط کرده ام برداشت من از ان منطقه است وبس . و از نظر شخص خودم هیچ تفاوتی بین نقطه A ونقطه B وجود ندارد. همان طور که نمیشود جزئی ازبدن را برتر وارجح تر از جزئی دیگر دانست . من ایران عزیزم را دوست دارم که حاضر شده ام هر سختی ورنجی را برای شناختش به جان خریده تا شاید موفق شوم ، امروزه که میرود فرهنگ وتاریخ مان فرامو شمان شود ، بتوانم برگی کوچک را به تصویر بکشم بدون هیچ گرایش سیاسی ویا مذهب، زیرا هر دین و فرهنگی برای طرفدارانش بهترین است . زیبایی دنیا در تنوع است وبس. به قول ان عارف فرزانه که برسر در مهمان خانه اش چنین نوشت: هرکس به سرای من اید نانش دهید وهیچ مپرسید که دینت چیست ؟ ( خرقانی ) از شما وخواننده عزیزی که این وبلاگ را مشاهده میفرمائید انتظار دارم که شما نیز در رسیدن من به این خواسته ام یاریم فرمائید . واز دوستانی که میتوانند از نظر ترفند های اینترنتی مرا یاری دهند لطفآ از من دریغ نکنند ، زیرا من عکسهای زیبای زیادی دارم که متاسفانه نمی توانم انان را به نمایش عموم بگذارم از نظر فضای اینتر نتی . حقیقتش را بخواهید من از هیج جایی پشتیبانی ( ساپورت) نمیشوم و هزینه های سفرم زیاد است .یعنی ببخشید خیلی زیاد است.از طرفی هم فرصت ور رفتن به این کلید دهکده جهانی را ندارم . پس لطفآ کمکم کنید جای دوری نمی رود ! یک کمک دیگری هم که میتوانید به من کنید،معرفی زادگاه تان است . در چند سطری میتوانید زادگاهتان و اداب ورسومش را برایم ارسال دارید تا در بازدید از محل زندگی شما امادگی بیشتری داشته و در وقتم کمی صرفه جویی شود .
متشکرم
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 7:12  توسط علی جمشیدی
|
خسته نباشی عمو
سلام
سلامی به گرمی هوای پاک کویر
اگر از زندگی یکنواخت خسته شدید می توانید کوله ای تهیه کنید با وسایل مورد نیاز وبا من همسفر شوید .زیباییهای ایران انقد ر زیاد هست که رنج سفر، سنگینی کوله، شماتت دوستان بی حرمتی بعضی از مسولین در برابر ش ناچیز است.
تجربیاتی که در مسافرت به دست می اید قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نیست .در مسافرت نگاه گرم مردم و هم راهیشان انسان را مصمم میکند که جلو برود و به دور دستها فکر کند .
من در مسافرت هایم با انسانهایی رو برو میشوم که باعشق وعلاقه با من هم راه میشوند و کنجکاوانه از تجربیاتم می پرسند . از کجا امده اید و به کجا می روید هزینه سفرتان را کی می پردازد و دهها سوال دیگر پس از ان که جواب هایشان را دریافت می کنند ، با لبانی پر خنده و گفتن موفق باشید هر کداممان راه خودمان را میرویم. او از پی کار من ازپی یار
به امید دیدن شما در دیارتان .
بدرود
پاینده ایران
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 6:56  توسط علی جمشیدی
|
سلام همراهان
من در عمر 50ساله ام برای پنجمین بار وارد شهرستان تبریز مرکز استان اذر بایجان شرقی شدم وهربار از نگاهی نو به این شهرستان تاریخی وتاریخ ساز نگاه کردم . در نگاه اولم تبریز را زیبا وتمیز با مردمانی شیک پوش وخوب خور مشاهده کردم ودر نگاهی دیگر مردمانی اگاه وهنر مند دیدمشان وباری دیگر سکنه این شهرستان را پرسن تر از بقیه ایران ودر نگاهی دیگر مردمی با غیرت و با دین وپر تلاش .ولی این نگاه یک تازه وارد بود به یک شهرتاریخی
امروز که دومین روز از فصل زیبای پاییز است من وارد شهرستان تبریز شدم .تبریزکه روزگاری ولایت ستارخان وباقر خان بوده است وشاه اسماعیل صفوی پس از تسخیرش مذهب شیعه رابه عنوان مذهب رسمی ایران بنیان نهاد، امروزه از چنان صلابتی بر خوردار نیست حتی در همین عمر کوتاه من نیز هر روز از صلابتش کاسته شده وشهرستانی مثل بقیه شهر های ایران شده است وبس،اقتصاد رو به موت این روزهای ایران چنان مردم را در تنگنا قرار داده که در تبریز هم سفره ی شان مثل بقیه سفره ها خالی شده وپوششان هم تغییر کرده است. جوانانش بیکار وکارخانجاتش فرسوده وخسته به نفس نفس افتاده اند، ولی تبریز تاریخی به قدمت ایران دارد ونمیشود از کنارش ساده گذشت .تبریز مرکز استان اذربایجان شرقی است وبا کشورهای اذربایجان،ارمنستان،ترکیه وسرزمین خود مختار نخجوان هم مرز است.این همجواری بر اقتصاد وتاریخ تبریز همیشه سایه افکن بوده وموجب سوق الجیشی شدن تبریز شده است.
در کندوان که بودم با یک گردشگری از کشور ترکیه اشنا شدم وبا همدیگر برای مدت کمی در تبریز گشتی زدیم واز بازار تبریز که از جاذبه های گردش گری تبریز است همچنین خانه مشروطه در تبریز که روزگاری نه چندان دور محل تولد رنسانس وازادی خواهی مردم ایران بوده است دیدن کردیم خانه مشروطه در تبریزدر صد سال قبل طفلی را به دنیا اورد با تلاش وسعی افرادی همچون ستار خان وباقرخان ودوستان دیگرشان که امید ایرانیان بود ومی خواست حامی ویاری رسان ازادی وحریت ایرانیان باشد ولی افسوس که خیلی زود این طفل افتخار افرین ایرانیان توسط استعمار گران واستسمار شدگان از بین رفت ومتلاشی شد وامروز فقط زایشگاه این واقعه تاریخی به موزه ای تبدیل شده است که شناسنامه ان نوزاد همراه با عکسهایی از پدرانش در خانه مشروطه به نمایش گذاشته اند و...
تبریزجاذبه های زیادی برای گردشگران دارد که یکی از درخشانترینش مسجد کبود تبریز است این بنا که بر بنای تخریب شده از دیگر ادیان ساخته شده است در سال های اخیر کاوشی در ان صورت گرفته است که نشان میدهد ان بنا نیز بر روی اوارهای بناهای دیگری ساخته شده است که قدمت ان را به7000 سال قبل میرساند یکی دیگر از جاذبه های تبریز مسجد جامع شهر که در کنار بازار قدیمی واقع است میباشد که متاسفانه به دلایل امنیتی بسته بود واجازه بازدید به من ودوستم که بسیار به دیدن این بنا مشتاق بود ندادند وما فقط از کنار ان گذشتیم.یکی دیگر از جاذبه های تبریز موزه تبریز است که موزه منحصر به فردی است درایران ودر داخل این موزه تندیسی از اله ایرانیان دیدم که برای تحقیقم که در رابطه با اله ایرانیان بودجالب بود .در موزه ایران باستان نیز اله ایرانیان وجود دارد ولی در تبریز که این تندیس را دیدم اطمینانم در این خصوص زیاد شد وامروز میتوانم به جرات بگویم که خدای تناسل ایرانیان خانمی بوده است .دوستان متاسفانه در جلو ساختمان شهرداری تبریز در کنار پیاده رومشغول دیدن بنای زیبای ساختمان قدیمی شهرداری تبریز که امروزه به موزه تبدیل شده است بودم که پایم بیک مانعی برجای مانده از یک پایه فلزی گیر کرد ومتاسفانه به سختی به زمین خوردم وبودن کوله پشتی 40 کیلویی بر پشتم بر اسیب دیدن هر دو پایم افزود وراهی بیمارستان شدم واز ادامه گشتن ومسافرتم باز ماندم وبا هزار مشقت توانستم در بوفه قطار با پای اسیب دید ه راهی خانه شوم.تصویر این مانع را در پیاده رو جلو ساختمان شهرداری میگذارم شاید به چشم مسئولین تبریز برسد واین مانع را از انجا بر دارند .بدرود





خدای تناسل ایرانیان باستان



+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 7:57  توسط علی جمشیدی
|
این عقل که در ره سعادت پوید روزی صدبارخود تو را می گوی
در یاب تو یکدم وقتت که نه ای ان تره که بدروند و دیگرروید
سلام همراهان
در اغازین روز پائیز سال 90 هستیم ومن در ادامه سفرم به کندوان رسیدم. اذربایجان شرقی مملواز دیدنیهای بی نظیری است که چشم هر بیننده ای را نوازش میکند ومی خواهم بگویم که ایران این گوهر بی نظیر جای جایش دیدنی اتست. وکندوان هم یکی دیگر از دیدنیهای این مرز وبوم است .
در نزدیکی شهرستان اسکوبر بالای تپه ای مشرف بر یک رودخانه فصلی بر اثرفرسا یش خاک صخره های قندیل مانند که از بافت سخت تری بر خوردار بوده اند بر جای مانده که انسانهایی خوش ذوق این قندیل ها را به خدمت گرفته و درون این سخرهای قندیل مانندرا برای زندگی تخلیه نموده اند وهم اینک مامن وسر پناه انسانهایی است که در ان زندگی میکنند واین شیوه زندگی گردش گران وجهانگردان زیادی را همه ساله مجذوب این بخش از وطن میکند.امروزه یکی از گرانترین هتلهای ایران در کندوان است واین هتل هم در داخل همین قندیلها ساخته شده وهمه ساله توریست های زیادی در این هتل چند روزی از عمرشان رامیگذرانند.
کندوان در این فصل سال جمعیت زیادی ندارد وفقط افراد بومی که حدود 2000 نفری هستند زندگی میکنند ولی این روستای کوچک در تابستان تا 10000 نفر را در خودش جای میدهد وپذیرای چندین هزار گردشگر میشود. درامد مردمانش از صنعت توریسم است واندک کشاورزی هم دارد .زبانشان اذری است ومذهبشان شیعه .
اگر به این دهکده دیدنی مسافرت کردید حتمآ از راننده ویا راه بلدان پرس وجو کنید تا سر بالایی را نشانتان بدهند که ماشینتان خاموش این سر بالایی را خواهد پیمود وموجب تعجب شما نیز خواهد شد .در این استان من ابهایی را دیدم که سر بالا میرفتند ودر کندوان در مسیر برگشت به اسکو در میانه راه سر بالایی وجود دارد که با موتور خاموش در حالت توقف کامل اتومبیل ارام ارام این سر بالایی را پشت سر میگذارد وچشمها از تعجب ... ولی این خیالی بیش نیست، زیرا خطای چشمتان این سرازیری را سر بالایی میبیند وبس وبه همین خاطر است که تجربه من به من اموخته است که هیچ چیزی را نه منکر شوم ونه به صورت صد درصد تایید کنم!







+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 7:56  توسط علی جمشیدی
|
سلام همراهان
در اخرین روزها ازمهر ماه سال 90 هستیم ومن با گذر وادامه سفرم وارد شهرستان مراغه شدم .در بدو ورودم پرسان پرسان راهی خانه معلم این شهرستان شدم تا شب را بتوانم لختی بیاسایم ولی متاسفانه این شهرستان هم مثل خیلی از شهرستانهای غرب کشور خانه معلمش تعطیل بود البته به بهانه تعمیرات .شب را در مسافر خانه خوابیدم وصبح زود راهی شدم تا مرکز حکومت ایلخانیان ومراغه بر جای مانده از ادوار گذشته از دوران مادها واقلیم چهارم از هفت اقلیم بطلمیوس یونانی را ببینم .مراغه در دوران مادها ماراوا یا ماداواخوانده میشده مرکز ایالت( اوئیشدیش) بوده است.در دوره هخامنشیان در محدوده ساتراپ(شیز)در زمان اشکانیان گروهی ان را فراسپه میدانندگروهی از محققان هم این شهرستان را(افرازه روح یاامداده هارود)میدانندشاید زادگاه زرتشت (رغه)هم بوده است خلاصه این شهرستان در ادوار گذشته جایگاه بسیار درخشانی واز رونق خوبی برخوردار بوده است .مراغه در سال 22 هجری قمری در زمان خلافت عمر به دست(مغیره بن شعبه)اشغال شد .وپس از فتح بغداد وانقراض خلافت عباسی پایتخت گستره پهناور ایران از هرات تا فرات بوده است . ولی مراغه امروز یاد اور حکومت ایلخانیان است وبس هر جا که قدم بگذاریم اثاری بر جای مانده ازاین عصر مشاهده میکنید مراغه در 135 کیلومتری مرکز استان تبریز در کناره های رشته کوه سهند با ارتفاع 3722 متر از سطح دریاواقع گشته ونزدیکترین قله سهند به این شهر(اغ داغ)با ارتفاع 3550 متراست گروهی اعتقاد دارند که سهند همان کوه اسنوند است که زرتشت پیامبر بر بالای ان با الهه ابها گفتگو کرد.
مراغه در میان شهرستانهای هشت رود،ملکان،عجب شیر ورشته کوه سهند قرار گرفته است شهرزیبا وخوش اب وهوایی است.در قرون 5و6مهد علم وتحقیق بوده وبه نظر من از امروز هم اباد تر وهم زیبا تر بوده است .
در مرکز شهر بنایی ده ضلعی معروف به گنبد کبود (مقبره منسوب به مادر هلاکو خان) وجود دارد که باتلفیق اجر وکاشی فیروزه ای بصورت گره چینی واجرای زیبای قطار بندی ومقرنس به وسیله کاشی همچنین تزئینات استامپی با نقش الله به خط کوفی خود نمایی میکند .درشرق مراغه بنایی دیگر به نام گنبد سرخ قرار دارد که به دوران سلجوقیان تعلق دارد وشاید میبایست مقبره ای باشد ولی کسی دران مدفون نشده است . در کنار همین گنبد ساعت افتابی به صورت عمودی تعبیه شده است که با همکاری دانشگاه فرانسه و دانشگاه مراغه ساخته شده است. مردم مراغه اذری زبان هستند ومذهبشان هم شیعه است.بناهای دیدنی زیادی در این شهر وجود دارد که میشود به مقبره شاعر عصر ایلخانان(اوحدی) اشاره نمود .مساجد،موزه ومکانهای زیادی در این شهرستان وجود دارد که میتواندهر بیننده ای را به وجد اورد .






+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 7:55  توسط علی جمشیدی
|
سلام همراهان
بعد از ظهرروز شنبه 90/7/29 در ادامه مسافرتم در استان اذر بایجان شرقی وارد شهرستان هشترود شدم . هشترود در میان شهرستانهای بستان اباد ،میانه ،مراغه ودر دامنه کوه بلند سهند واقع شده است .شهرستان هشترود همان گونه که از اسمش پیدا است از هشت رود که از این شهرستان میگذرد بر گرفته است.شهر پر رونقی به نظر میرسد ودر یک زمین پست وشیب واقع شده است .سنبل شهر هشترود قلعه اژدهاک(ضحاک)است.تمام گردش گرانی که به این شهرستان گذر شان میافتد از قلعه ضحاک دیدن میکنند در یک راه پیمایی 2ساعته با عبور از رودخانه ای خروشان ویک کوهپیمایی دو ساعته به اثار بر جای مانده از یک معبد ونیایشگاهی میرسید که بخشی از یک چهار طاق ساخته شده از سنگ واجر با ملات ساروج است ودر کنار ان معبدی که از زیر خاک بیرون امده است وقدمت ان به دوران اشکانیان می رسد.از دیگر جاذبه های هشترود به غار اغ بولاغ وبرج عزیز کندی، میشود اشاره نمود.



+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 7:53  توسط علی جمشیدی
|
سلام همراهان
در اخرین روز از ماه مهر ودر ادامه سفرم به شهرستان بستان اباد(اوجان) رسیدم. شهرستان بستان اباد در مسیر راه های اردبیل به تبریز ومیانه به تبریز واقع گردیده وهمین طلاقی مسیر این شهرستان را از نظر سوق الجیشی در موقعیت خوبی قرار داده است.بستان اباد شهر اباد وتمیزی بود واز شهر های دیگر این منطقه اذربایجان اباد تر وپر رونق تر است مردمان بستان اباد بیشتر مهاجر،اذری زبان وشیعه مذهبند.
دره سعید اباد،پیست اسکی سهند،ابگرم وتالاب قوریگل از مناطق گردشگری این شهر محسوب میشوند.


+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 7:51  توسط علی جمشیدی
|
سلام همران
در ادامه سفرم امروز جمعه 90/7/29وارد شهرستان هریس(هریز) از شهرستانهای استان اذربایجان شرقی شدم شهرستانی کوچک با جمعیتی برابر65000 نفر که از 2بخش مرکزی وخواجه تشکیل گردیده جمعیت خود شهر هریس 12000 نفر ودردامنه های کوه سبلاق قراردارد مردمانش اذری زبان ومذهبشان شیعه است در امد مردم هریس از کشاورزی،دامداری وفرش بافی است این شهرستان معروف به بام اذربایجان است سوغات شهرستان هریس فتیر کره ای است واز وجود چشمه های اب معدنی خوبی بر خوردار است .مردمان هریس مهربان وکمتر اهل نزاع،دروغ وقسم هستند.هریس از وجود راههای ارتباطی بی بهره است ودر یک منطقه دور افتاده تری قرار دارد و به همین واسطه کمتر گردشگری از این شهرستان دیدن میکند.مناطق دیدنی وگردشگری شهرستان مقبره شیخ اسحاق،منطقه دربند ،دریاچه سد نهندوپل ونیار را میشود نام برد .در ادامه مسیرم به سمت سراب به زرنق رسیدم زرنق شهری کوچک ومردمش دارای زندگی سنتی هستند. در زرنق گشتی زدم ،مردمانی بی الایش وخون گرم بودند در وسط زرنق مسجد جامع قرار دارد ودر بالای مناره مسجد دو لک لک سفید لانه سازی کرده اند که سالهای متمادی در همین مکان به حیات خود ادامه میدهند انچه که برای من شگفت انگیز بودوجود بلندگوهای این منارها با سر وصدای زیاد وحیات این دو پرنده زیبا در کنار هم بود.
مهربان، شهر دیگری بود که با فاصله ای کم از زرنق بر سر راهم وجود داشت این شهر کوچک به شهر های کویری ایران شباهت زیادی داشت از مهربان راهم به سمت دوز دوزان ادامه دادم دوز دوزان در مسیر جاده مواصلاتی استان اردبیل به اذر بایجان قرار دارد ورفت وامد زیادی در ان صورت می پذیرد .


+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 7:50  توسط علی جمشیدی
|
سلام همراهان
در ادامه سفرم در اخرین روزهای مهر ماه به شهرستان سراب در 140 کیلومتری شهرستان تبریز مرکز استان اذربایجان شرقی رسیدم .سراب در مسیر جاده مواصلاتی سرعین تبریز قرار دارد ورفت وامد زیادی در ان صورت میگیرد.جمعیت شهرستان سراب 12000 نفرجمعیت دارد ومردمش بیشتر از این شهرستان مهاجرت میکنند.مردمانی خون گرم وبا فرهنگی دارد وشهر ارامی به نظر می رسید در نزدیکی سراب در روستای رازلیق ونشتبان کتیبه ای به خط میخی از دوران هخامنشی بر جای مانده که گواه قدمت این شهرستان است ومتاسفانه به علت بارش برف زیاد من نتوانستم از این کتیبه دیداری داشته باشم مردمان سراب را مردمی راست گو مشاهده کردم واز یک فروشنده عسل، درصد خلوص عسلش را پرسیدم واو در عین صداقت گفت عسل های این منطقه از ایران به علت سرمای زود رس نمی تواند خالص باشد زیرا زنبور نمی تواند کندویش را به علت سرما ترک کند. مناطق گردذشگری شهرستان سراب مسجد جامع ،بازارو موزه مردم شناسی عشایر را میتوان نام برد .

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 7:49  توسط علی جمشیدی
|